.::دیرگاهی است که من تنهایم::.
 
قالب وبلاگ

همون رمز قبلیا!

[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٩ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٩ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

یه عالمه نوشتم 

این پرشین بلاگ بی پدر همشو پاک کرد

تو روحش!!!!!

هی هم میگه این مشکل و دیدین برامون بفرستین

بمیرین بابا!!!!

[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٩ ] [ ۸:۳٤ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٩ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

سرم خیلی درد میکنه

یه حس بدی دارم

حس میکنم کسی که دوس ندارم میاد اینجا و میخونه!

باید آدرسمو عوض کنم!

بهتره که یه فکری کنم

دوس ندارم کسی بیاد بخونه در مورد مشکلاتم و احساساتم از شرکت

[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٩ ] [ ٥:٢٧ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

پول میخوام

زیاد نه ها!

چیکار کنم؟

[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٩ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

دیشب ما آب گرم نداشتیم

من باید میرفتم حموم

طی تفکرات فراوان و تلاشهای بی شائبه به این نتیجه رسیدم که به برادرم زنگ بزنم!

رفتم خونش و موندم!

به همین سادگی!

بین خودمون باشه که دوس دخترش فک کنم شاکی شدش!

صبح هم زودی اومدیم شرکت!

میرم پی کارمون انشاله


[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٩ ] [ ٩:۱٩ ‎ق.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

باورم نمیشه این موقع خونه ام!

ساعت 10 دقیقه به 5 اومدم بیرون

نقاشیمو دادم قاب کنن و دوییدم اومدم خونه!

خیلی وقته این موقع خونه نبودم!

شکر

[ شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸ ] [ ٦:٤٤ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

به دلایل امنیتی مجبور شدم که مطلب عکس رو رمز دار کنم!

چیزی نداره ها! اما خوب چاره ای نیست! مجبورم! درکم کنین!

رمز خواستین فقط لطفن بگین همینجا!

[ شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸ ] [ ٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

کاش خواب ما را فراگیرد و بخوابیم

صبح کار  و  زندگانی  داریــــــــــم

[ شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

خوابم نمیبره

عجب گیری افتادیم

دارم یه فیلم مسخره توی آی فیلم میبینم!!!

کاش زودتر خوابم بگیره

یه عالمه هویج خوردم از گشنگی

[ شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

نمیدونم ییهویی چم شدش!

اشکم ییهو سرازیر شدش

!!

خیلی الکی دارم گریه میکنم برای خودم!

دیوونم -میدونم-نگین

اما عین ابر بهار داره اشکام از گونه هام میاد پایین....

خیلی خیلی الکیه!

هیچیم نبودش-هیچی!

فک کنم هر روز درصد خل بودنم بیشتر و بیشتر میشه

[ جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧ ] [ ۸:۱٥ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

بار دومیه که میوه خشک میکنم

دیدم یه عالمه میوه تو یخچال مونده

منم که آدمی نیستم که همه رو بخورم

برای همین همه رو شستم و مرتب خورد کردم و گذاشتم خشک شه

اون دفعه که همه رو مامان خوردش

این دفعه ببینیم چی میشه

خستمه زیاد

خیلی بده نمیتونم حموم برم!

):

[ جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧ ] [ ٧:٢٦ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

خونه تقریبن تمیز شد و منم همزمان یه فیلم خوب دیدم

fast five

 

الان هم خورش بار گذاشتم واسه شامم

دیره اما دیر یادم افتاد شام ندارم

قرمه سبزی

با قیمه بیشتر موافق بودم اما حوصله ی سیب زمینی نداشتم که وایسم سرخ کنم!

پ ن: دوباره لوله کشی خونه ایراد داره -باز آب گرم نداریم(زندگیه داریم)

[ جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧ ] [ ٦:٢٠ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

رفتم شیک قرصامو به موقع بخورم

دیدم اصن جا گذاشتمش شرکت

بد جور حالم گرفته شدش!

[ جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

آخر هم دلم طاقت نداد

پاشدم لباسا رو ریختم تو ماشین!

کی حوصله داره تمام خونه رو بشوره!

[ جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧ ] [ ٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

حوصله ندارم که کارای خونه رو انجام بدم

چون پاشم شروع کنم تا 6-7 گیرم

جدن حوصلشو ندارم!

[ جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧ ] [ ۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

ماهها قبلی دوست جونی برام یه نقاشی کشید و داد بهم که قابش کنم بزنم به دیوار هال

اما چون با مداد بودش من دست بهش نزدم

گفت یه فیکساتور بخر و بزن بهش و بعدش هم قابش کن

من که بلد نبودم و ماهها طول کشید و من بالاخره تصمیمی جدی گرفتم که درستش کنم تا قابش کنم

بعد هی از همه پرسیدم که آقا فیکساتور چیه و چجوری بخرم (مثلن شبپرک)و اینا رسیدم به یکی از مدیرهای فروش شرکت که نقاشه و بحثش شد و گفت من دارم برات میارمش و اونم یه 1 هفته ای طول کشید بیاره و توی این اثنا هی گفت یادم بیار تا امروز زنگ زد به داخلیم که برات آوردم

منم ذوق مرگ رفتم پایین و ازش گرفتم و اونم با لحن جالبی گفت " قیمتش و میکنم که عذاب وجدان نگیری که کم بزنی و برام توضیح داد( عین توضیح شبپرک) که چجوری بزنمش و اصرارداشت که حتمن براش پس بیارمش

من انداختمش تو کولم و با شوق اومدم خونه

یادم رفت که آوردم انقد که مشغول بودم و بعد برادرم که اومد ییهو یادم اومد

کف آشپزخونه روزنامه انداختم و با چسب کاغذی یه جوری ثابت نگهش داشتم و زدیم و هی هم من نگران بودم نکنه زیاد مصرف شه که مدیرمون بگه که عقده ای زیاد زده

خلاصه زدیم و خشک شدش زودی و منم خوشحال یه دستی بهش کشیدم و دیدم دیگه دستم سیاه نشدش!

شنبه میبرم میدم قابش کنن و زودی میزنم به دیوار

کلی ذوق مرگم الان و نیشم بازه

و این حس و دارم که بزنمش و بیاد ببینه و خوشحال شه 

پ ن: عکسش و اینجا هم میذارم که شما هم ببینین!نگران نباشید

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦ ] [ ۸:٠٩ ‎ب.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]

ببین به محض پست کردن مطلب قبل مسواک زدم و خوابیدم

از ساعت 8.30 تا 7.30 صبح

به عمرم انقدی آروم نخوابیده بودم

خیلی خوب بودش

الان هم پر از روحیه ام!

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ م ا ه ی ] [ نظرات () ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
نويسندگان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب